" صدای پای شب" (شعر ازخودم)
شب است و دیگر نایی بردلم نمانده است
شب است و من درسکوت بی پروای خودتنها ماندم
شب است و من تنها با یاد غزل های دلگیر خودبی پاسخ ماندم!
اما چه سود؟ چه میتوانم بگویم از دل پردرد خود؟
که تنها یاد توست که اورا زنده نگه خواهد داشت!
آه!! تمام شعر من بغض بی کسی ام در شب است...
وتنها صدای پای شب دراین سکوت خلوت دل آرام نگهم میدارد...
شب می آیدو میرود اما من بازبه انتظار شبی دیگر مانده ام!
شبی پر از سکوت بی کسی!!!
[ یکشنبه 04 تیر 1391 ] [ 11:39 ] [ unfaithful ]
[ ارسال نظر(1) ]
