بـــــــی وفـــــا

مــن به انــدازه چشمان تو غمــگـین مانـــدم و به انـدازه هر بــرق نگاهــت نگــران /تـــو به انـدازه تنــهایـی مــن شــــاد بمــان

دل تنــــگ!!!

دل تنگم!

دل تنگِ خیلی چیزها

دل تنگ این همه دل تنگی ها

چیزهایی که بر من

گذشت و هرگز باز نخواهد گشت!

دل تنگم

دل تنگ نیمه شبهای دل تنگی

دل تنگ این همه نبودن ها

دل تنگ این همه دل تنگی ها

دل تنگ عهدهایی که کسی آنها را نبست

دل تنگ تمام چیزهایی که میشد باشد و نیست

و تمام هست هایی که نیست!

حتی آنان که دلشان برایم تنگ نخواهد شد!!

دل تنگ تر نیز خواهم شد

می رسد روزی که بگویم:

دلم برای آن روزها ی دل تنگی تنگ شده!!

[ جمعه 19 آبان 1391 ] [ 13:52 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(2) ]

همدرد ***مطلب ارسالی ازپیمان گلچین فر***

شبــــی در کوچه ای بودم

 

باچشمان نمناک,دلی سرد

 

که میپیچید در آنجا بوی غربت

 

و سرمای سوزناک حاکم بود

 

نگاه مادری در چشم من بود

 

که گویی خسته از دنیای خویش,بازار غم بود

 

جوانک!! 

 

این کوچه از آن من است

 

تو هم دردی؟؟؟.......................یاکه همدردی؟؟؟

 

تب سنگین نگاهش

 

رقص لرزان پایم

 

آبشارغم از چشمانم سرازیر شد

 

بغضم شکست... 

کوله باری از درد و بدون همدردم!!!

[ سه‌شنبه 16 آبان 1391 ] [ 12:11 ] [ پیمان گلچین فر ]

[ ارسال نظر(2) ]

حرف دلم

 

 

اونایی که شما رو به وعده های پوچ “استند بای” نگه میدارند، و میرند

 


هرگز بر نمی گردند،تا با تلنگری شما رو از تنهایی در بیاورند

 


گفتم که همیشه روشن باشید"

 
 
 

*****************************************

 


 

مـــن برای تنهــــــــــــــــا نبـودن،


آدم های زیادی دور و برم دارم
!

آن چیزی که ندارم کسی برای ” بـا هـــم بـودن ” است
!

 

[ یکشنبه 07 آبان 1391 ] [ 20:55 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(3) ]

درخت خیال...*مطلب ارسالی ازپیمان گلچین فر*

در انتهای بن بست خیالم

آنجا که ظلمت شب غوغا میکند

درختی روییده ست

نمیدانم چرا بی برگ و پژمرده ست

نمیدانم چرا خشک است

چرا خشکیده و زرد است؟؟؟...

شاید در انتظار نوشیدن قطره آبی

شاید در انتظار تابش خورشید مانده ست

شایدم کِرمی ریشه اش را طناب تاب خود کرده ست...

((پیمان گلچین فر))


+واقعا زیبا و خیالی بوود...متشکر

[ جمعه 05 آبان 1391 ] [ 22:41 ] [ پیمان گلچین فر ]

[ ارسال نظر(0) ]

دیوااااااااااار

 

دیـوارهایی که می سازی ..

هـر روز و هــر روز ..

بیشتر می شوند
!

بنــای بـــی احساس من

آخر من از کجــا

برای این همه دیــوار

پنجــــره پیدا کنمــ .. !!

 

[ چهارشنبه 03 آبان 1391 ] [ 13:08 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(0) ]

دل شکـــــــسته!!!

 

خیالت راحــتـــــ . . .
شکسـ ــــته ها نفرین هم بکـ ــنند ،
گیرا نیسـ ــت …!
نـــفرین ،
ته ِ دل می خـ ــواهد
دلِ شکسـ ــته هـ ـــم که دیگر
ســــر و ته ندارد . . .

 

[ شنبه 29 مهر 1391 ] [ 19:29 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(3) ]

رویـــــــــــاهــا....

بی هیچ صدائی می آیند
زمانی که نمی دانی
در دلت یک مزرعه آرزو می کارند و
بی هیج نشانی از دلت می گریزند
تا تمام چیزی که به یاد می آوری
حسرتی باشد به درازای زندگی
چه قدر بی رحمند رویاهـا

 

[ پنج‌شنبه 27 مهر 1391 ] [ 17:42 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(3) ]

معلم پای تخته داد میزد *مطلب ارسالی ازپیمان گلچین فر*

معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسیها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وآن یکی در گوشه‌ای دیگر
«جوانان» را ورق می زد.
برای اینکه بیخود های‌و هو می کرد و با آن شور بی‌پایان
تساویهای جبری را نشان می‌داد
با خطی خوانا بروی تخته‌ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت
: یک با یک برابر است
از میان جمع شاگردان یکی‌برخاست
همیشه یک نفر باید بپاخیزد...
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه‌ها ناگه به یک سو خیره گشت و
معلم مات بر جا ماند

و او پرسید:
اگر یک فرد انسان، واحد یک بود
آیا یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه می‌داشت بالا بود
وآن سیه چرده که می نالید پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می‌پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده می‌گردید؟
یا چه‌کس دیوار چین‌ها را بنا می‌کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می‌گشت؟
یا که زیر ضربه شلاق له می‌گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه‌کس آزادگان را در قفس می‌کرد؟
معلم ناله‌آسا گفت:
بچه‌ها در جزوه‌های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست.......

*****خسرو گلسرخی*****

 

[ چهارشنبه 26 مهر 1391 ] [ 19:19 ] [ پیمان گلچین فر ]

[ ارسال نظر(3) ]

آسمــــــان

 

چه ملالی اگر مشقی خط نخورده ماند
قلمی شکست ورقی پاره شد
آسمان دفتر من است
 
 

((با تشکر از دوستی که این مطلب و پیشنهاد کرد))
 
((شاعر:سید قاسم حسینی))

 

[ سه‌شنبه 25 مهر 1391 ] [ 20:41 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(2) ]

ازم گــــــرفـت ((مریـــم حیــدر زاده))

 

سرنوشت بديه اول جاتو ازم گرفت

صبح فردا شد ديدم رد پاتو ازم گرفت

تا مي خواستم به چشماي روشنت نگا كنم

مال ديگري شدي و چشاتو ازم گرفت

تو رو جادو كرد يكي با يه چيزي مثل طلسم

اثرش زياد بود و خنده هاتو ازم گرفت

تو با من حرف مي زدي نگات يه جاي ديگه بود

خدا لعنتش كنه ، اون ، نگاتو ازم گرفت

لحظه هات يه وقتايي مال دوتامون مي شدن

اون حسود ، اون دو سه تا لحظه ها تو ازم گرفت

خيلي وقته سختمه ديگه تنفس بكنم

يه جور عجيبي انگار هواتو ازم گرفت

خدا دوس نداشت بيام پيشت كنار تو باشم

باورت نمي شه حس دعاتو ازم گرفت

دست روزگار چه قدر با من و آرزوم بده

لحن فيروزه اي مريماتو ازم گرفت

سلامت ، خداحافظيت عزيزماي نقره ايت

حرف آخر ، به امون خداتو ازم گرفت

تو حواس واسم نذاشتي چه كنم از دست تو

اشتباهم بهترين جمله هاتو ازم گرفت

نمي خواد بپرسي چي ، خودم دارم بهت مي گم

تو يه خط خوردگي دنيا ، صداتو ازم گرفت

يه كم از برگشتن قشنگتو وقتي گذشت

يكي اومد و يه ذره وفاتو ازم گرفت

 

 

[ سه‌شنبه 25 مهر 1391 ] [ 19:54 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(1) ]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران