بـــــــی وفـــــا

مــن به انــدازه چشمان تو غمــگـین مانـــدم و به انـدازه هر بــرق نگاهــت نگــران /تـــو به انـدازه تنــهایـی مــن شــــاد بمــان

واژه ها


برای کنار هم گذاشتن واژه ها٬
دست قلمم بیش از آنچه فکر کنی خالی است…
و بیش از آنچه فکر کنی احساس می کنم به نوشتن مجبورم !
شاید این هم خاصیت ِ داشتن این صفحه ی مجازی است ؛
میان جاده که می آمدم ، سرم پر از فکر بود
فکرهایی از آن دست که به هر نیمه ای که می رسیدم
احساس می کردم بیش از این رخصت پیش رفتن ندارم


چیــــزهایی مـــثل ِِ

آینده

رفتن

ماندن


حالا اما اندیشه ای نیست برای به واژه آوردن..

[ دوشنبه 05 فروردین 1392 ] [ 23:20 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(3) ]

سال 92 مبارك

[ سه‌شنبه 29 اسفند 1391 ] [ 01:08 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(5) ]

ايـن روزهــا

این روزهــــا
همه اش در من
بـــرف می بارد
آنقدر سنگین
که آدم برفی ها
در من امپراطوری راه انداخته اند
و من
حتی
جرئت ِ خندیدن به دماغ های هویجی شان را ندارم!
این روزهــــا
زمستان تر از زمستانی ام که در آنم
و چهلچراغی از قنـــدیل و بغض
آویزان کرده ام اینجا
درست بالای سر شومینه ای
که تو در آن هیــــزم نمی ریزی

[ چهارشنبه 23 اسفند 1391 ] [ 18:42 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(1) ]

بعضي از آدمها

بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند

پر از حس های خوبند

پر از حرفهای نگفته اند

چه هستند، هستند

و چه نیستند، هستند

یادشان،خاطرشان

حس های خوبشان

آدمــــــها

بعضی هایشان


سکوتشان هم پر از حرف هست


پر از مرحم به هر زخم است .

[ جمعه 11 اسفند 1391 ] [ 21:51 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(1) ]

صداي سكوت

 

صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره
توی آسمونی که کرکسا پرواز می‌کنن
دیگه هیچ شاپرکی ، حس ِ پریدن نداره
دستای نجیب ِ باغچه ، خیلی وقته خالیه
از تو گلدون ، گلای کاغذی چیدن نداره
بذا باد بیاد ، تموم ِ دنیا زیر و رو بشه
قلبای آهنی که ، دیگه تپیدن نداره
خیلی وقته ، قصه ی اسب ِ سفید ، کهنه شده
وقتی که آخر ِ جاده‌ها رسیدن نداره
نقض ِ قانون ِ آدم‌بزرگا جـُرمه ، عزیزم
چشاتو وا نکن ، اینجا هیچ چی دیدن نداره

 

[ شنبه 28 بهمن 1391 ] [ 21:39 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(0) ]

غريــــب

 

 
 

 
غریب بود و غریبش نگاه می کردم

 

 
وشاید اینکه نه ...من اشتباه می کردم

 

 
در امتداد نگاهش که قطره قطره چکید

 

 
تمام زندگی ام را تباه می کردم

 

 
برای اینکه دلش را زغال بنویسد

 

 
مداد ابی خود را سیاه می کردم

 

 
نشست و گفت مرا اشتباه فهمیدی

 

 
چه خوب می شد اگر اشتباه می کردم

 

 
اگر چه دیدن او را گناه میدیدند
 

به افتخار نگاهش گناه می کردم

 

[ دوشنبه 16 بهمن 1391 ] [ 20:23 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(2) ]

post

 
 
به ساعت نگاه می‌کنم:
حدود سه نصفه شب است
چشم می‌بندم تا مبادا چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره می‌روم
سوسوی چند چراغ مهربان
وسایه‌های کشدار شبگردانه خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه‌ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا می‌پرم چون کودکی ام
و خوشحال که هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است
آری!از شوق به هوا می‌پرم
و خوب می‌دانم
سالهاست که مرده ام
 

حسین پناهی

 

[ سه‌شنبه 26 دی 1391 ] [ 19:01 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(0) ]

دلم آرامش ميخوااااهد

 

گاهی دلم می‌خواهد همه چیز تار و خاکستری نباشد
 
سفید باشد یا حداقل آبی
 
گوش‌هایم را بگیرم و آرام آرام پیش روم
 
دلم یک حس سرد می‌خواهد
 
مثل وقتی که سرت را زیر آب می‌کنی و همه چیز در کندی
 
زمان
 
و آبی مکان پیش می‌رود
 
آرام آرام
 
دلم آرامش می‌خواهد..
 

 

[ دوشنبه 18 دی 1391 ] [ 23:16 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(0) ]

گفـــتم،گـــفت...

گفتم: میری؟
گفت: آره
گفتم: منم بیام؟
گفت:جایی که من میرم جای ۲ نفره نه ۳ نفر
گفتم: برمی‌گردی؟


فقط خندید…..
اشک توی چشمام حلقه زد
سرمو پایین انداختم
دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا آورد
گفت:میری؟
گفتم:آره
گفت:منم بیام؟
گفتم: جایی که من میرم جای۱ نفره نه ۲نفر
گفت:برمی‌گردی؟
گفتم:جایی که میرم راه برگشت نداره
من رفتم اونم رفت
ولی
اون مدتهاست که برگشته
وبا اشک چشماش
خاک مزارمو شستشو میده!!!

 

[ جمعه 15 دی 1391 ] [ 22:02 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(0) ]

خـــداونـــدا

خداوندا،برای همسایه كه نان مراربود،نان


برای عزیزانی كه قلب مرا شكستند،مهربانی


برای كسانی كه روح مرا آزردند،بخشش


و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق میطلبم


آمین یا رب العامین

 

[ جمعه 15 دی 1391 ] [ 21:55 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(0) ]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران