حال من بـــد نیست!


[ جمعه 24 بهمن 1393 ] [ 21:20 ] [ unfaithful ]
[ ارسال نظر(0) ]
بـــــــی وفـــــامــن به انــدازه چشمان تو غمــگـین مانـــدم و به انـدازه هر بــرق نگاهــت نگــران /تـــو به انـدازه تنــهایـی مــن شــــاد بمــان |
حال من بـــد نیست!![]() حال من بد نیست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم
آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!!
خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند
دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد داد شد
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام
عشق اگر اینست مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم
بعد ازاین بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم
نیستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست
بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست
درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم
من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟
قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!
من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش
من نمی گویم،دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین! شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
آه! در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود!!!
وای! رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود
از درو دیوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان
اینهمه خنجر دل کس خون نشد این همه لیلی،کسی مجنون نشد
آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق از من دورو پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت:
" ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم"
![]() پی نوشت:از این شعر خیلی خوشم اومد،یجورایی با حالم سازگاری داره...
عادت ندارم از غمهام بنالم اما از بعضیا هم حالمو پنهون نمیکنم...
عادت ندارم حالمو همه جا جار بزنم ولی همین که میتونم رو خودم کنترل داشته باشم خداروشکر میکنم.
آدمای دور و برم قضاوت زیاد میکنن،دل زیاد میشکنن،دروغ زیاد میگن،دو دوزه بازی زیاد دارن
امــــــــــــا چیزی که خیلی آزارم میده ناحقی هایی هست که بعضی وقتا به من میشه...
از ناحقی ها نمیتونم بگذرم...
دوستان بیاین یکم واقع بین باشیم،انقدر تو خودمون غرق نشیم و دیگران رو هم ببینیم...
بیاین غرور و خود بینی و خود درگیری رو بزاریم کنــــــار
بیاین یکم حال دل آدما رو ببینیم و درک کنیم...
سخت نیستـــــــا،فقط اراده و جَــنــَم میخواد که البته میدونم خیلیامون نداریم ولی صحبتم با اوناست که دارن!
بنده تو زندگیــــــم واسه بعضی چیزا خیلی تلاش کردم،سعی کردم به خیلیا حقیقت هارو نشون بدم
سعی کردم به خیلیا درست بودن رو بفهمونم،گاهی وقتا نتیجه مثبت داشته و گاهی وقتام نداشت و ناپایدار بود..
ولی خداروشکر میکنم که لااقل مـــــــن واسه خیلی چیزا تلاش کردم حتی اگه نتیجه ی اون ماندگار نبوده باشه!
میدونم شما ها نمیدونین من چی میگم ولی خودم و خدا خوب میدونیم اینارو...
+ این روزا عادت گلها مرگ و بهونه کردنه...
نشونه ی پروانگی زندگیا رو باختنـــــــه
این روزا تنها چاره مون شاید پرنده مردنه
رو بام پاک آسمون ستـــاره رو شنیدنه...
[ جمعه 24 بهمن 1393 ] [ 21:20 ] [ unfaithful ] [ ارسال نظر(0) ] روزگار نوشت من...
دوباره سلام بعد از 20 و خورده ای روز.... چند وقتیه خیلی بیمعرفت شدم نسبت به وبلاگام... خودم خیلی دوست دارم همش بهشون سربزنم،از دوستانی که کامنت میزارن ممنونم ببخشید که وقت نمیکنم بهتون سر بزنم،از اینترنت فاصله ندارما ولی هروقت میشینم پای این سیستم مشغول کارای دیگه ی نتم میشم و نسبت به وبلاگم بی معرفتی میکنم :دی ****** خداروشکر که این ماه ِ طاقت فرسای امتحانات رو به خوبی پشت سر گذاشتم و با یاری ِ خداوند موفق شدم... همه ی دارایی من یه قلب شکسته و یاری ِ خداوند هست که همیشه همرامه... و این خودش بزرگترین داراییه برای من. هیچوقت از نگاه خدا نا امید نشدم تو زندگیم،شما هم نشید :) تو بدترین موقعیت ها ، تو سخت ترین مشکلات و حالاتم فقط به خدا پناه آوردم، اونم ازم رو برنگردوند :) میدونم خیلیا تو زندگیشون تا به یه مشکلی بر میخورن میگن خدا حتما دوسمون نداره که همچین اتفاقی برامون افتاده و کمکمون نکرده و ... ولی اینا همش فریب دادن ِ خودشونه...اگر هم چیزی که خواستیم نشده حتما حکمتی تو کاره! هیچ چیزی تو این دنیـــــا بی حکمت نیست. تو زندگیم از خیلی چیزا گذشتم،خیلی چیزا رو تجربه کردم اما هیچوقت گله نکردم.درد و دل کردم اما گله نه،اگر هم بوده خودش میبخشتم :) تو زندگیم اونایی که ادعا میکردن همیشه پشتمن و باهام خوبن یجوری بهم نارو زدن ولی خـــــدا نـــــــه خدایــــــا بازم میگم شکــــرت... [ جمعه 26 دی 1393 ] [ 20:57 ] [ unfaithful ] [ ارسال نظر(0) ] شب یلداست...
سلام به مخاطلبان عزیز وبلاگم... شب یلـــدا هم فرا رسید... اینبار با یه حال و هوای دیگه با ایام شهادت 3 عزیز(رحلت پیامبر،شهادت امام حسن مجتبی و امام رضا (ع) )! ایام شهادت رو به شما دوستای عزیزم تسلیت میگم امیدوارم ایام به کامتون باشه و غم تو دلتون راه پیدا نکنه... یلدای پارسالو به خاطر دارم ولی حال و هوای خودمو یادم نیست...! امسال هم که... همیشه وجود عزیزانت کنارت میتونه مقداری از غم ِ دلتو کم کنه. خوشحالم که امسال هم شب یلدارو تنها نیستم ... راستش دلـــم برای خــودم خیلی تنگ شده!(شاید بگید آدم مگه دلش برا خودشم تنگ میشه؟!) آره میشه...و دل ِ منم خیلی دلتنگ ِ خودشه! اینروزا دلـــم گرفتست.دارم باهاش میسازم..با این دلـــم. ولی چیزی که با همه ی دل گرفتگی ها و دل تنگی ها و ناراحتی هام، هنوزم همرام دارم اینه که میدونم (هنوزم زندگی ادامه داره) باید زنــدگی کرد و ساخـــت باید دل برید و گذشــت باید تجــربه کرد و درس گرفت... و خیلی باید های دیگه!
شب یلـــدا رو به شما دوستان گلم تبــریک میگم امیدوارم شب خوبی رو داشته باشید و بهتون خوش بگذره... تو این شب خوب و ایام عزیز دعا رو برای خودتون و اطرافیانتون فراموش نکنید یا علی
[ یکشنبه 30 آذر 1393 ] [ 13:53 ] [ unfaithful ] [ ارسال نظر(1) ] یکی هست،که دیگه نیست!
دل دنیـــا رو خـــون کردی ، که اینجــوری تــو رفتــــی تمــام دلــخوشـــی هامو تـــــو با رفتـــن گرفتـــی ********************************** تــــو بجای منــم داری زجــر می کشی یکی عاشقتــــه که تــــو عاشقشی تــــو بجای منــــم پـــرغــصه شدی نــزار خسته بشم نگو خسته شدی ♫
نگــــران منــــی که نگیــــره دلــــم واسه دیـــدن تـــــو داره میـــره دلم نگــــران منــــی مثل بچگیام تـــو خودت می دونی من ازت چی می خوام ********************************** چشــامو ؛ می بندم میخوام هر چی غصــه است بمیــره ********************************* من اونیم که سایـــه هم نـــداشت دلــــش رو توی کوچـــه جـا گذاشت همون که تو دلـــش غمــا رو کـاشت غیر از این سکــوت چیزی بر نـداشت ********************************* بخـــدا زوده زوده که بگی دیگه حرفی نمی مونه ********************************* زود رفتی مرتضی عزیز :-( روحت شاد :( [ جمعه 23 آبان 1393 ] [ 20:39 ] [ unfaithful ] [ ارسال نظر(0) ] خاطره بازيه كنسرت محمد عليزاده كنسرت محمد عليزاده ي عزيز 23 مهر تو گرگان برگزار شد كه خداروشكر تونستم به آرزوم برسم و تو كنسرتش حضور داشته باشم. بقول خودش "خاطره بازيه" خوبي بود... يكي از به ياد موندني ترين شبها بود برام ...
[ پنجشنبه 24 مهر 1393 ] [ 20:09 ] [ unfaithful ] [ ارسال نظر(0) ] پاييز
یک لحظه خودم را در کوچه ای پاییز زده دیدم... یک عمر عاشق پاییز شدم
فصل طلایی من ، زیباترین فصل سال در برابر چشمهای من
در این کوچه باغ پاییزی ،اگر بی احساس هم باشی ، این فصل رویایی تو را به اوج احساس خواهد برد
حالا من هستم و قلب پر احساسم و یک دنیا برگهای طلایی
از آسمان می بارد برگ ، بر روی زمین ریخته یک دریای برگ
دنیا میدرخشد در پادشاه فصلهای سال
آسمان طلایی است ، وای که غروب پاییز چه رویای زیباییست
خورشید میدرخشد در لا به لای برگهای طلایی و میدرخشند درختان مثل جواهری در قلب پاییزی دنیا دلم میخواهد غرق شوم در دریای برگهایی که بر روی زمین ریخته،
در زیر این دریا ، به خواب میروم مثل یک رویا
خواب پاییزی من ،صدای خش خش برگها، چه عاشقانه است درد دل برگهای خشکیده با هم.
دلم میخواهد این کوچه باغ پاییز زده که در آن قدم گذاشته ام بی پایان باشد،
آنگاه که قرار است به پایان آن برسم از دنیا وداع گفته باشم ، تا تنها پاییز را ببینم ،
دیگر نمیخواهم رهگذری را ببینم که بر روی برگها پا میگذارد و قدر پاییز را نمیداند
ببین که پاییز چه فصل زیباییست ، کشیدن تصویر پاییز حتی در توان یک نقاش ماهر هم نیست .
افتخارم اينه كه يك مهرماهي ام
![]() پاييزتــون مبــارك دوستاي گلم ![]() [ سهشنبه 01 مهر 1393 ] [ 18:42 ] [ unfaithful ] [ ارسال نظر(0) ] روزگار نوشت...
بالاخره بازم بعد از چند روز وقت كردم بيام به وبلاگم و كمي از خودم و روزگارم بنويسم... بقول شاعري : حال من خوب است،اما تو باور نكن! قبولي دانشگامو گرفتم و انشالله از اواسط مهــر دانشجو ميشم! ^__^ چه زود گذشت... روزايي كه انتظار تموم شدن مدرسه و كنكور و درس و اينچيزا رو داشتيم! اما حالا به حال همون روزا حسرت ميخوريم! وارد ِ يه مرحلــه ي جديد شدن بد نيست... اما ياد روزاي گذشته و شروع دغدغه هاي جديد هم خودش عالميــه! تو اين يه ماه كلي مشكل داشتم... از روزاي سخت و پراسترس بگير تا مشكلات شخصي و كلاس و دانشگاه و كلي چيزاي ديگه... امــا خــدا بزرگــــه ، خداروشكر كه بازم خيلي جاها به دادم ميرسه :-) درد و دلـــا كه تمومي نداره ولي سرتونو درد نميــارم دوستــان ;-)
پي نوشت:شروع ماه مهر رو به بچه مدرسه اي هاي عزيز تبريــك ميگم(از روزاي خوبتون استفاده كنيد) به دانشجو هاي عزيز هم ، هم تسليت و هم تبريك عرض ميكنم :-D
[ دوشنبه 24 شهریور 1393 ] [ 13:00 ] [ unfaithful ] [ ارسال نظر(0) ] دنياي بي زنجيـــر
دنیا که شروع شد، زنجیر نداشت خدا دنیای بی زنجیر آفرید آدم بود که زنجیر را ساخت...شیطان کمکش کرد دل، زنجیر شد... زن، زنجیر شد دنیا پر از زنجیر شد و آدم ها، همه ديـــوانه ی زنــجیری! [ دوشنبه 03 شهریور 1393 ] [ 12:46 ] [ unfaithful ] [ ارسال نظر(0) ] پرنده های قفسی
اگر پرنده را به قفس بیندازی، و پرنده ی قاب گرفته، فقط تصور باطلی از پرنده است... منت آب و دانه بر سر او مگذار و امنیت و رفاه را به رخ او نکش... عشق، طالب حضور است و پرواز،
نه امنیت و قاب ...
"نادر ابراهیمی" [ دوشنبه 03 شهریور 1393 ] [ 12:38 ] [ unfaithful ] [ ارسال نظر(0) ] جملات زيبـــآقول داده اَم… گاهـــی
هَر اَز گاهـــی
فانـــوس یادَت را
میان ایـن کوچه ها بـی چراغ و بـی چلچلـه، روشَـن کنَم
خیالـت راحـَــت!
مَـن هَمان منـــَــم؛
هَنوز هَم دَر این شَبهای بـی خواب و بـی خاطـــِره
میان این کوچـه های تاریک پَرسـه میزَنـَم
اَما بـه هیچ سِتاره دیگـَری سَلام نَخواهــَـم کَرد…
خیالَت راحَت !....
______________________________
مُـ ـحکــمـْ بـــاش !
وقتـــی خیــلــی نـَـــرمـْ شـــوی ؛
همـــه خَمَـتـْـ مـی کننـــد !
حتـــی کســـی کــه انتظـــار نــداری...!
______________________________
امروز باورم شد
که تو خسته تر از آن بودی
که بفهمی
دوست داشتنم را!
از من که گذشت…
اما…
هرجا که هستی
“خسته نباشی”!
______________________________
این روزها بُرد با کسی ست که بی رحم باشد
از دلت که مایه بگذاری ســوخـــــته ای...!
______________________________
ســــڪـ ـ ـوت خـطـرنـاڪــتـر از حـرفــــ هـاے نیــشـدار اســتــــ ...
ڪـســــے ڪـﮧ ســــڪــ ـوت مــــے ڪـنـد
روزے حـرفــــ هـایــش را ســــرنـــوشــت بــﮧ شـمـا خــواهــد گــفــتــــ
[ دوشنبه 06 مرداد 1393 ] [ 23:21 ] [ unfaithful ] [ ارسال نظر(1) ] |
|
| [ طراح قالب : آوازک | Theme By : Avazak.ir ] |