بـــــــی وفـــــا

مــن به انــدازه چشمان تو غمــگـین مانـــدم و به انـدازه هر بــرق نگاهــت نگــران /تـــو به انـدازه تنــهایـی مــن شــــاد بمــان

پاييز

یک لحظه خودم را در کوچه ای پاییز زده دیدم...

یک عمر عاشق پاییز شدم
فصل طلایی من ، زیباترین فصل سال در برابر چشمهای من
در این کوچه باغ پاییزی ،اگر بی احساس هم باشی ، این فصل رویایی تو را به اوج احساس خواهد برد
حالا من هستم و قلب پر احساسم و یک دنیا برگهای طلایی
از آسمان می بارد برگ ، بر روی زمین ریخته یک دریای برگ
دنیا میدرخشد در پادشاه فصلهای سال
آسمان طلایی است ، وای که غروب پاییز چه رویای زیباییست
خورشید میدرخشد در لا به لای برگهای طلایی و میدرخشند درختان مثل جواهری در قلب پاییزی دنیا دلم میخواهد غرق شوم در دریای برگهایی که بر روی زمین ریخته،
در زیر این دریا ، به خواب میروم مثل یک رویا
خواب پاییزی من ،صدای خش خش برگها، چه عاشقانه است درد دل برگهای خشکیده با هم.
دلم میخواهد این کوچه باغ پاییز زده که در آن قدم گذاشته ام بی پایان باشد، 
آنگاه که قرار است به پایان آن برسم از دنیا وداع گفته باشم ، تا تنها پاییز را ببینم ،
دیگر نمیخواهم رهگذری را ببینم که بر روی برگها پا میگذارد و قدر پاییز را نمیداند
ببین که پاییز چه فصل زیباییست ، کشیدن تصویر پاییز حتی در توان یک نقاش ماهر هم نیست .
افتخارم اينه كه يك مهرماهي ام
پاييزتــون مبــارك دوستاي گلم

[ سه‌شنبه 01 مهر 1393 ] [ 18:42 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(0) ]

روزگار نوشت...

 

بالاخره بازم بعد از چند روز وقت كردم بيام به وبلاگم و كمي از خودم و روزگارم بنويسم...

بقول شاعري : حال من خوب است،اما تو باور نكن!

قبولي دانشگامو گرفتم و انشالله از اواسط مهــر دانشجو ميشم! ^__^

چه زود گذشت...

روزايي كه انتظار تموم شدن مدرسه و كنكور و درس و اينچيزا رو داشتيم!

اما حالا به حال همون روزا حسرت ميخوريم!

وارد ِ يه مرحلــه ي جديد شدن بد نيست...

اما ياد روزاي گذشته و شروع دغدغه هاي جديد هم خودش عالميــه!

تو اين يه ماه كلي مشكل داشتم...

از روزاي سخت و پراسترس بگير تا مشكلات شخصي و كلاس و دانشگاه و كلي چيزاي ديگه...

امــا خــدا بزرگــــه ، خداروشكر كه بازم خيلي جاها به دادم ميرسه :-)

درد و دلـــا كه تمومي نداره ولي سرتونو درد نميــارم دوستــان ;-)


پي نوشت:شروع ماه مهر رو به بچه مدرسه اي هاي عزيز تبريــك ميگم(از روزاي خوبتون استفاده كنيد)

به دانشجو هاي عزيز هم ، هم تسليت و هم تبريك عرض ميكنم :-D

 

[ دوشنبه 24 شهریور 1393 ] [ 13:00 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(0) ]

دنياي بي زنجيـــر

 

دنیا که شروع شد، زنجیر نداشت

خدا دنیای بی زنجیر آفرید

آدم بود که زنجیر را ساخت...شیطان کمکش کرد

دل، زنجیر شد... زن، زنجیر شد

دنیا پر از زنجیر شد و

آدم ها، همه ديـــوانه ی زنــجیری!

[ دوشنبه 03 شهریور 1393 ] [ 12:46 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(0) ]

پرنده های قفسی

 

اگر پرنده را به قفس بیندازی،
مثل این است که پرنده را قاب گرفته باشی!

و پرنده ی قاب گرفته، فقط تصور باطلی از پرنده است...

منت آب و دانه بر سر او مگذار و امنیت و رفاه را به رخ او نکش...

عشق، طالب حضور است و پرواز،

نه امنیت و قاب ...
 

"نادر ابراهیمی"

[ دوشنبه 03 شهریور 1393 ] [ 12:38 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(0) ]

جملات زيبـــآ

قول داده اَم…

گاهـــی
هَر اَز گاهـــی
فانـــوس یادَت را
میان ایـن کوچه ها بـی چراغ و بـی چلچلـه، روشَـن کنَم
خیالـت راحـَــت!
مَـن هَمان منـــَــم؛
هَنوز هَم دَر این شَبهای بـی خواب و بـی خاطـــِره
میان این کوچـه های تاریک پَرسـه میزَنـَم
اَما بـه هیچ سِتاره دیگـَری سَلام نَخواهــَـم کَرد…
خیالَت راحَت !....
______________________________
مُـ ـحکــمـْ بـــاش !

وقتـــی خیــلــی نـَـــرمـْ شـــوی ؛

همـــه خَمَـتـْـ مـی کننـــد !

حتـــی کســـی کــه انتظـــار نــداری...!
______________________________
امروز باورم شد
که تو خسته تر از آن بودی
که بفهمی
دوست داشتنم را!
از من که گذشت…
اما…
هرجا که هستی 
“خسته نباشی”!
______________________________
این روزها بُرد با کسی ست که بی رحم باشد

از دلت که مایه بگذاری ســوخـــــته ای...!
______________________________
ســــڪـ ـ ـوت خـطـرنـاڪــتـر از حـرفــــ هـاے نیــشـدار اســتــــ ...

ڪـســــے ڪـﮧ ســــڪــ ـوت مــــے ڪـنـد

روزے حـرفــــ هـایــش را ســــرنـــوشــت بــﮧ شـمـا خــواهــد گــفــتــــ 
 

[ دوشنبه 06 مرداد 1393 ] [ 23:21 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(1) ]

نيمه هاي زندگي...

 تا چشمامو وا كردم ديدم تو ماشينم و دارم ميرم به سمت خونه...

ظهر يك روز تابستوني...

روز سرنوشت سازي رو كه ميگفتم، | كنكــور| 

از اون هم گذشتم،حالا نيمه هاي راهم...بـــرزخ!

برزخي كه تا چند روز ديگه و با اعلام نتايج اوليه يكم از عذابش كم ميشه!

انشالله كه هرچي ميشه به صلاح ما باشه

و امسال سال ورودي مون به يه دانشگاه خوب باشه با يه رشته ي خوب

______________________________

از بحث |كنكور|كه بيايم بيرون ميمونه درگيري هاي ذهنيو مشغله هاي روزانه...

ماه رمضان هم كه تموم شد و يك ماه رو هرچند سخت اما دل انگيز ،گذرونديم.

عيــد فطر رو به همه ي دوستاي|با وفــا| تبـــريك ميگم

______________________________

انتـــظار
زیبــــاترین نقـــاشی دنـــیاست
    وقتی حــاصل تـــصویرش
                     تـــــو باشی...

[ دوشنبه 06 مرداد 1393 ] [ 22:57 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(0) ]

خودمونــــی

 فقط 4 روز دیگه یه امتحـــان سرنوشت ســـاز کنکــور مونــده!!!

کاش آینــده ی آدمـــا به یک امتحــان وابستـــه نبــود...

البتـــه میــدونم آینــده فقط درس نیستـــا اما خب واسه منی که

12 ســال تو مدرســـه جون کنــدم این امتحــان بخش مهمی از آینــده مو میسازه

نمیگـــم که مثل بقیه تا حــد مرگ :دی خونــدم اما اینم نمیگم که اصلا چیزی نخونــدم :دی

آره خونــدم اما جوری نبــود که خودم خیــلی راضی باشم!!!

بقول یکی از دوستان که میگفت ما اگه مثــل فلانی میخوندیم  رتبه دو رقمی رو ، رو شاخش بودیم :دی

دم همون دوستمون گرم که میگه اینایی که اینهمه خوندن چی شدن،والا؟؟؟ خخخخخ

ولی من امیدمو از دست ندادم...توکلمو امیــدم به خــداس ... 

ان شالله که اون چیزی رو که لیـــاقتــمه واسم رقـــم میزنــــه...آره 

 

[ سه‌شنبه 03 تیر 1393 ] [ 12:57 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(0) ]

گــریـــه

 گریـــــه

آخرین چیزی‌ست که باقـــی می‌ماند
و بغـــــض
یکی مانده به آخری‌ست
و امیـــــــد
پیش از بغــــض
می‌تــرکد
من این مرحـــله‌ها را
مثل مسیر خانه تا دانشـــــگاه
مثل مسیر حول‌حــــالنا تا یلـــدا
کوچـــــه به کوچه از برم
این کوچه‌هــــا
هر شــــب
پر از بادکـــــنک‌هایی‌ست
که یکی‌یکی می‌ترکــــــند
اول امیــــد
بعد بغـــض
و گریـــــه آخـــــرین چیزی‌ست که ...

[ شنبه 03 خرداد 1393 ] [ 13:03 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(1) ]

گاهی باید رد شد

 گاهی باید رد شد

 

 

 باید گذشت

 

 

 گاهی باید در اوج نیاز، نخواست

 

 

 گاهی باید کویر شد

 

 

 با همه ی تشنگی

 

 

 منت هیچ ابری را نکشید

 

 

 گاهی برای بودن

 

 

 باید محو شد

 

 

 باید نیست شد

 

 

 گاهی برای بودن باید نــــبود

 

 

 گاهی باید چترت را برداری

 

 

 و رهسپار کوچه هایی بشی که

 

 

 خیلی وقته رهگذری ازش عبور نکرده

 

 

 گاهی باید نباشی

[ یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ] [ 17:26 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(2) ]

آشنای غریــب

آشنـــاهای غریب همیشه زیادند

 

آشناهایی که میاینــد و میروند

 

آشناهایی که برای مــا آشنایند

 

ولی ما برای آنهــا...

 

نمیدانم واقعا چرا و چگونـــه میشود

 

که همـــه روزی

 

آشنای غریب میشونــد

 

یکــی هستــــ ولی نیستــ

 

یکی نیستــ ولی هستـــ

 

یکی میگوید هســـتم ولی نیستــــــ

 

یکی میگوید نیستـــم ولی هستــــ

 

و در پایان همه بودنهــــا و نبودنها

 

تازه متوجــه میشوی

 

که:
یکی بود هیشکــی 
نبود

 

این استـــ دردی که درمانــش را نمیدانند

 

و ما هم نمیدانیـم

 

که آن یکی که هستـــ کیستــــ

 

و آن هیچکــــس کجاستـــــــ

 

کــاش میشد یافتــــ

 

کاش میشد شکســــتنی نبود

 

کاش میشد زیر بار این همـه بــــودن و نبودن

 

خــــرد نشد

[ پنج‌شنبه 11 اردیبهشت 1393 ] [ 17:35 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(0) ]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران