بـــــــی وفـــــا

مــن به انــدازه چشمان تو غمــگـین مانـــدم و به انـدازه هر بــرق نگاهــت نگــران /تـــو به انـدازه تنــهایـی مــن شــــاد بمــان

post

 
 
به ساعت نگاه می‌کنم:
حدود سه نصفه شب است
چشم می‌بندم تا مبادا چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره می‌روم
سوسوی چند چراغ مهربان
وسایه‌های کشدار شبگردانه خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه‌ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا می‌پرم چون کودکی ام
و خوشحال که هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است
آری!از شوق به هوا می‌پرم
و خوب می‌دانم
سالهاست که مرده ام
 

حسین پناهی

 


[ سه‌شنبه 26 دی 1391 ] [ 19:01 ] [ unfaithful ]

[ ارسال نظر(0) ]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران