غريــــب
غریب بود و غریبش نگاه می کردم
وشاید اینکه نه ...من اشتباه می کردم
در امتداد نگاهش که قطره قطره چکید
تمام زندگی ام را تباه می کردم
برای اینکه دلش را زغال بنویسد
مداد ابی خود را سیاه می کردم
نشست و گفت مرا اشتباه فهمیدی
چه خوب می شد اگر اشتباه می کردم
اگر چه دیدن او را گناه میدیدند
به افتخار نگاهش گناه می کردم
[ دوشنبه 16 بهمن 1391 ] [ 20:23 ] [ unfaithful ]
[ ارسال نظر(2) ]
